تبليغاتX
گروه فرهنگی هنری فام - چهارشنبه سوري

گروه فرهنگی هنری فام

وبلاگ جمعی گروه فرهنگی هنری فام

چهارشنبه سوري

چهارشنبه سوري

هديه تهراني و حميد فرخ نژاد در چهارشنبه سوري

(( این نوشته اولین بار در هفته نامه صبح کارون، مورخ شانزدهم فروردین ۱۳۸۵ منتشر شده است.))

 

 اگر ليست بهترين فيلم هاي سينماي ايران را در ذهن تان مرور كنيد متوجه خواهيد شد كه اكثر قريب به اتفاق آثار برجسته سينماي كشورمان متعلق به ژانري است كه آن را سينماي اجتماعي مي خوانيم . از بهترين آثار بزرگاني چون مهرجويي ،  كيميايي و نادري گرفته تا فيلم هاي كارگردان هايي نسبتا تازه كار چون نفس عميق ( پرويز شهبازي ) و بوتيك ( حميد نعمت الله ) . اصغر فرهادي را نيز مي توان يكي از كارگردانان اجتماعي ساز محسوب كرد كه با سه فيلمي كه تا به حال ساخته نام خود را وارد پانتئون بزرگان سينماي كشورمان كرده . فرهادي سينما را از انجمن سينماي جوانان آغاز كرد و مجموعه تلويزيوني خوش ساختي به نام در شهر نيز در كارنامه خود دارد كه رد پاي علاقه اش به اين گونه سينمايي را مي توان از همان سريال مشاهده كرد . فرهادي سپس دو فيلم رقص در غبار و شهر زيبا را ساخت كه هر دو گرچه با استقبال منتقدين مواجه شدند اما گيشه پر رونقي نداشتند .

 چهارشنبه سوري ، آخرين فيلم فرهادي و به عقيده بسياري بهترين فيلم وي تاكنون است . حكايت دختري از طبقه پايين ( روحي ) كه پا به خانه زوجي از طبقه متوسط مي گذارد و با زندگي پر تنش آنان آشنا مي شود . چهارشنبه سوري در حقيقت فيلم طبقه متوسط است . فيلمي كه طبقه متوسط جامعه معاصرمان را به نقد مي كشد و از زوال ارزش ها در آن سخن مي گويد . همان گونه كه تنگنا ( امير نادري ) محصول دهه 50 شمسي و متعلق به آن دوران است ، چهارشنبه سوري نيز محصول جامعه امروز و متعلق به همين دوران است و جالب اين كه تمام وقايع هر دو فيلم تماما در يك روز مي گذرند .

 چهارشنبه سوري چنان فيلمنامه دقيق و خوبي دارد كه به جرات مي توان گفت بيشتر موفقيت فيلم محصول فيلمنامه آن است . فيلم در واقع داستاني عجيب و پيچيده ندارد و اتفاقا چهارشنبه سوري اصلا در بند روايت داستان نيست تا جايي كه به نظر مي رسد حتي تمام فيلمنامه بهانه اي است براي بيان موقعيت خانواده مرتضي و چنانكه گفته شد نقد زوال نهاد خانواده در طبقه متوسط . خانواده اي كه مرد در آن به راحتي  دروغ مي گويد ، همسر خود را در خيابان به باد كتك مي گيرد و با زني ديگر رابطه پنهاني دارد . عده اي با محور قرار دادن شخصيت مرتضي ، چهارشنبه سوري را فيلمي فمينيستي و ضد مرد (!) قلمداد مي كنند در حاليكه مرتضي تنها يك روي سكه مردان فيلم است . روي ديگر آن همسر سابق سيمين است كه مجبور است فرزندش را به تنهايي بزرگ كند و چنانچه مي بينيم در پايان به آن وضع فلاكت بار در ماشينش به خواب مي رود . مژده نيز يك روي زنان فيلم است تا آنجا كه تا دو سوم اول فيلم گمان مي كنيم كه او نيز چون بسياري ديگر از شخصيت هاي زن روان پريش ، بي جهت به شوهرش مشكوك است و سيمين را زني مهربان و مستقل مي دانيم كه فقط به دليل تنها زندگي كردن از سوي همسايه ها مورد شك قرار مي گيرد . ولي در واقع مژده نه تنها دچار روان پريشي نشده بلكه تمام تصوراتي كه در مورد شوهرش داشته درست از آب در آمده . اما در مورد شخصيت روحي چه مي توان گفت . او مانند ما شاهد اتفاقات به وقوع پيوسته است و در حقيقت چشم ناظر تماشاچي است اما فيلم در دو صحنه از اين موقعيت تخطي مي كند : يكي صحنه اي كه مرتضي همسرش را در خيابان كتك مي زند و ديگري كه مهمترين اتفاق فيلم را نيز شامل مي شود ، صحنه اي است كه مرتضي در ماشينش با سيمين ديدار مي كند و ما پي به رابطه بين آن دو مي بريم . اما فيلمنامه نويس با هوشياري تمام ، روحي را در اين صحنه قرار نمي دهد تا روحي خيلي دير متوجه رابطه مرتضي و سيمين شود . رابطه اي كه او يكبار به خاطرش دروغ نيز گفته بود . آسان بودن دروغ گفتن براي روحي ، قبلا نيز يكبار به ما نشان داده شده بود : آنجا كه روحي براي آرايش به منزل سيمين رفته و هنگامي كه سيمين به صاحبخانه مي گويد اين دختر، مشتري نيست و خواهر زاده اش است و روحي نيز بلافاصله و بدون اينكه دستپاچه شود ، سيمين را خاله صدا مي زند . اينگونه فيلمنامه نويس ، شخصيت روحي را از يك تماشاگر منفعل وقايع تبديل به شخصيتي مي كند كه خود در به وقوع پيوستن وقايع دخالت دارد چرا كه اگر بر فرض مثال روحي هيچكدام از دروغ هايش را نمي گفت ، شايد داستان خط ديگري پيدا مي كرد .

 سكانس پاياني فيلم نيز به عقيده من يكي از بهترين پايان بندي هاي سينماي ايران است : روحي كه از بوي عطر سيمين و فندك موزيكال او در دست مرتضي ، پي به رابطه مرتضي و سيمين برده ، قصد دارد حقيقت را به مژده بازگو كند كه با سر رسيدن مرتضي موفق نمي شود . نكته جالب در اينجا اين است كه گرچه روحي موفق نشده حقيقت را براي مژده بازگو كند اما با واكنش هايي كه مژده انجام مي دهد تماشاچي به شك مي افتد كه مژده خود تمام حقيقت را مي داند و در صحنه پاياني كه مژده را كنار بچه اش در رختخواب مي بينيم ، مي توان اينگونه حدس زد كه مژده به خاطر فرزندش پذيرفته كه خود را به نفهمي بزند. همين صحنه پاياني موقعيت اين دو خانواده را براي ما به راحتي تشريح مي كند : مژده در كنار پسرش به خواب رفته ( و در واقع خود را به خواب زده ) ، مرتضي تنهاست و سعي مي كند بخوابد ، سيمين كنار فرزندش است و همسر سابقش در ماشين خوابيده . اين چنين است كه فيلم با ايجاز تمام موقعيات اين دو خانواده را برايمان به نمايش مي گذارد . عده اي معتقدند كه بهتر بود فيلم در همين جا به پايان مي رسيد اما با اين فرض كه روحي شخصيت محور فيلم است و تنها اوست كه در پايان دچار تحول مي شود و ديدش نسبت به زندگي زناشويي عوض مي شود ، بهترين پايان براي فيلم همين است كه در فيلمنامه وجود دارد : مرتضي روحي را نزد نامزدش مي رساند و نامزد روحي حالا او را با چهره جديد مشاهده مي كند : بدون چادر و آرايش كرده . مسلما روحي نيز نامزدش را طور ديگري مي بيند . روحي حالا بزرگ شده و شايد بتوان با جرات گفت كه او حالا آماده ازدواج است .

 

فرهاد پدوين

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم اردیبهشت 1385ساعت 0:9  توسط گروه فرهنگی هنری فام  |