روز هشتم

روز هشتم ( ژاكو وان دورمل )
مي گويند در عالم هنر آثاري ماندگار مي شوند كه با مسائل ازلي ابدي بشر سر و كار دارند . مسائلي كه هيچگاه كهنه نمي شوند و هميشه براي انسان تازگي دارند . با اين گفته مي توانيم روز هشتم را يكي از همين آثار بدانيم . مهم نيست كه هنوز ده سال بيشتر از ساخت اين اثر نگذشته ، مهم اينست كه روز هشتم قابليت ماندگاري را دارد چرا كه درباره يك موضوع بسيار مهم بحث مي كند : روز هشتم درباره جوهره و معناي زندگي صحبت مي كند . حتما تا به حال بسيار شنيده ايد كه فلان فيلم چنان غناي تصويري والايي دارد كه شعر سينمايي خوانده مي شود . خيلي راحت مي توان روز هشتم را نيز شعري سينمايي ناميد . شعري كه شاعر آن ( وان دورمل ) از تمام عناصر و جزييات اثرش به مثابه كلمات استفاده كرده و تك تك نماهايش به مانند ابيات يك قطعه شعر است . روز هشتم با بيان داستان آفرينش از زبان ژرژ آغاز مي شود . ژرژ جملاتي را كه گويا از كتاب مقدس برگزيده شده اند را بيان مي كند و بعد نظر خودش را نيز در ادامه مي گويد . براي مثال ژرژ مي گويد : ((... و روز اول آفتاب را آفريد)) و سپس مي افزايد : ((خورشيد چشم آدم رو مي سوزونه)) و ژرژ اين چنين داستان آفرينش را از زبان خودش نقل مي كند و البته بهترين معرفي را نيز از شخصيت خود به ما به عنوان تماشاگر ارائه مي دهد . سپس به سراغ هري مي رويم كه مي توان او را نقطه مقابل ژرژ دانست . انساني به شدت خشك و رسمي كه حتي خنديدن را وسيله اي مي داند كه با آن نظر مشتري را جلب كرد! آدمي كه به معني واقعي كلمه بيشتر يك ماشين است تا يك انسان . آشنايي ژرژ و هري با يك تصادف شروع مي شود . هري در حال رانندگي كمي چشمانش را مي بندد كه ناگهان با سگ ژرژ تصادف مي كند و اينگونه نطفه آشنايي آن دو بسته مي شود . ژرژ به منزل هري مي آيد و رابطه دوستانه آن دو شكل مي گيرد . رابطه اي كه باعث مي شود هري نيز مانند ژرژ مفهوم واقعي زندگي را درك كند و آن چيزي نيست جز لذت بردن از لحظه لحظه زندگي . به ياد بياوريد صحنه اي را كه ژرژ و هري يك دقيقه در چمنزاري دراز مي كشند و به صداي طبيعت گوش مي دهند سپس هنگامي كه يك دقيقه سپري مي شود هر دو بر اين عقيده اند كه يك دقيقه عالي داشته اند . گويي هر دو در حال درك مفهوم (( دم را غنيمت شمار )) و (( لحظه را درياب )) هستند . در حقيقت به جرات مي توان گفت روز هشتم بيشتر از اينكه متاثر از تفكر غربي باشد متعلق به شرق است و حتي اجازه مي خواهم آن را بيشتر متعلق به ايران بدانم . در فيلم صحنه اي وجود دارد كه ژرژ بر روي سطح آب استخر راه مي رود و هري متعجب نگاهش مي كند اما بعد هري متوجه مي شود كه سطح استخر قبلا پوشيده شده . حتما تا به حال بارها از حكايات عبور عرفاي ايراني از روي آب بسيار شنيده ايد و شايد اين تمهيدي است براي آنكه تفكر سطحي نگرانه به عرفان مردود شمرده شود.
وان دورمل در روز هشتم آگاهانه از افتادن در ورطه ابتذال و احساساتي گرايي سطحي مي پرهيزد و هر جا اين احتمال مي رود كه به اين وادي بيفتد سريع لحن عوض مي كند و اجازه نمي دهد تا فيلم تبديل به اثري سطحي و پيش پا افتاده گردد. و در آخر اينكه نوشتن و گفتن از آثاري چون روز هشتم بسيار سخت و در عين حال بسيار شيرين است . سخت به اين دليل كه ما نيز چون هري چنان به روزمرگي افتاده ايم كه از خود زندگي غافل شديم و شيرين به اين علت كه مي بينيم اطراف خود ما نيز كساني چون ژرژ زندگي مي كنند كه شايد كمي با ما فرق داشته باشند ، اما حداقل زيباتر از ما مي زيند .
فرهاد پدوين
