شهر گناه ( سين سيتي )
شهر گناه ( سين سيتي )

شهر گناه آخرين شاهكار سينماي امروز آمريكا ، شامل سه اپيزود است . اپيزود اول كه داستان هارتيگان است به دو بخش تقسيم شده كه بخش اول را ابتداي فيلم و بخش پاياني را در انتهاي فيلم مشاهده مي كنيم . در حقيقت ساختار اين سه اپيزود به شكل زير است :
قسمت اول اپيزود هارتيگان
اپيزود مارو
اپيزود دووايت
قسمت انتهايي اپيزود هارتيگان
اما با اين حال در هر سه اپيزود شاهد قسمتي از اپيزود ديگر نيز هستيم كه مركز تمام آن ها همان كافه اي است كه نانسي در آن به اجراي برنامه مي پردازد و كافه مركز ثقل تمام اپيزود هاست ، چرا كه تمام شخصيت ها حداقل يكبار به آن جا مي آيند .
با تمام اين اوصاف ، فيلم با هيچكدام از اين سه اپيزود آغاز نمي شود بلكه شروع فيلم خود شاهكار كوچكي است كه به عقيده من خلاصه تمام شهر در آن جمع شده . در آغاز فيلم ما مردي را مي بينيم كه روي پشت بام ايستاده و مشروب مي خورد ، لحظه اي بعد به دختري ابراز عشق مي كند و سپس او را مي كشد ! همان گونه كه گفتم اين صحنه به عنوان افتتاحيه فيلم ، چكيده اي است از تمام شهر . شهري كه زنان آن زيباروياني هستند كه به راحتي دل مردان را مي ربايند و مردان نيز به همان راحتي كه عاشق مي شوند ، آدم مي كشند . پس از اين صحنه آغازين ، سراغ هارتيگان ( با بازي بروس ويليس ) مي رويم و او را پشت فرمان در حال روايت داستان خودش مي بينيم . بروس ويليس ، پليس شجاع و وظيفه شناسي كه به خاطر نجات جان نانسي كوچولوي يازده ساله از دست پسر فاسد يك سناتور با او درگير مي شود و مجبور مي شود هشت سال را در زندان سپري كند . قسمت اول اپيزود با مجروح و دستگير شدن هارتيگان به پايان مي رسد و قسمت دوم اپيزود ( يا در واقع پايان فيلم ) با خودكشي وي به اتمام مي رسد . مرگي براي نجات جان نانسي كوچولوي نوزده ساله . قسمت دوم حكايت مارو و انتقام عشقي او و قسمت سوم داستان دووايت است . نكته جالبي كه در هر سه اپيزود وجود دارد اين است كه هر سه شخصيت اصلي براي نجات جان يك زن ( يا مانند دووايت براي نجات يه شهر پر از زن ! ) وارد عمل مي شوند و به قول معروف اين همه بدبختي را متحمل مي شوند . اينجا زنان ، همان گونه كه در توصيف صحنه آغازين فيلم ذكر شد ، موجوداتي هستند كه به سرعت مردان را مجذوب خود مي كنند تا آنجا كه مرداني چون مارو حاضر مي شوند براي انتقام جان معشوقه شان ، چنين خونريزي وحشتناكي به راه بياندازند .
داستان در واقع در سين سيتي صرفا بهانه اي است براي خلق شخصيت هايي دوست داشتني مانند هارتيگان و مارو و فضاهايي جذاب تر . گويا رودريگوئز داستان هاي ميلر را بهانه اي قرار داده كه بتواند تا سر حد مرگ بازيگوشي كند . او چنان سرخوشانه با كاراكترها و موقعيت ها برخورد مي كند كه گاهي از ياد مي بريم در حال تماشاي فيلمي فوق العاده خشن هستيم . خشونتي كه البته نه به مانند آثار پكين پا شاعرانه است و نه به مانند آثار اسكورسيزي سبعانه . نوعي از خشونت كه سردمدارش استاد تارانتينوست . خشونتي هجوآميز كه شما را در اوج خود به خنده وا مي دارد . به ياد بياوريد صحنه اي را كه فردي در حاليكه تيري از وسط شكمش رد شده ، وسط اتاق مي ايستد و با مضحكانه ترين حالت ممكن از دوستانش مي خواهد كه كسي برايش دكتر خبر كند چرا كه به قول خودش : (( فكر كنم يه تير درست از وسطم رد شده ! )) . بد نيست حالا كه نام فرانك ميلر گفته شد اشاره اي داشته باشيم به اين نكته كه در واقع منبع اصلي فيلم سين سيتي مجموعه داستان هاي مصوري به همين نام اثر يكي از بزرگان كميك استريپ به نام فرانك ميلر است و سبك بصري اعجاب انگيز فيلم از كتاب هاي كوچك فرانك ميلر نشات گرفته است . لازم به ذكر است كه فرانك ميلر خود سر صحنه نيز حضور داشت و در تيتراژ نيز نام ميلر و رودريگوئز به طور مشترك به عنوان كارگردان آمده شايد بتوان بسياري از ويژگي هاي اين فيلم را محصول تركيب تفكر اين دو دانست . نكته جالب تر اينكه ، كوئنتين تارانتينو كه خود دوست ديرينه و يار غار (!) رودريگوئز است صحنه اي از فيلم را به طور افتخاري كارگرداني كرده. صحنه اي كه سر بريده بينيچيو دل تورو ( به نقش پليسي فاسد ) شروع به صحبت مي كند و دووايت را تا مرز جنون پيش مي برد .
ويژگي مهمي كه سه شخصيت اصلي فيلم ، يعني هارتيگان ، مارو و دووايت دارند اعتقادشان به عملي است كه انجام مي دهند . همان گونه كه ذكرش رفت هر سه به خاطر زني خود را به آب و آتش مي زنند اما در حقيقت هر سه به خاطر ايمان و اعتقاد به هدفشان است كه اين طور پيه همه چيز را به تن خويش مي مالند . مارو بعد از مرگ به وسيله صندلي الكتريكي به نوعي رستگاري مي رسد و گويي در آغوش معشوقه اش جاودانه مي شود . هارتيگان نيز خود را مي كشد تا جان نانسي كالاهان در امان بماند . هارتيگان قبل از اينكه اقدام به خودكشي كند جمله اي مي گويد كه گويا تمام اعمال او را توضيح مي دهد : (( يك پيرمرد مي ميره ، يه دختر كوچولو زنده مي مونه . معامله منصفانه ايه ))
فرهاد پدوين







